الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
5
الغدير ( فارسي )
سعد بن طالب شيبانى از اسحق از ابى الطفيل كه گفت : من در روز شورى دربان بودم و شنيدم كه على عليه السّلام ميگفت . . بشرح مذكور كه از جملهء آن مناشدهء بداستان غدير است . و نيز حافظ ابن عقده ، گويد : حديث نمود ما را ، احمد بن يحيى بن زكريا ازدى ، صوفى ، از عمرو بن حمّاد بن طلحهء قنّاد ، از اسحق بن ابراهيم ازدى از معروف بن خرّبوذ ، و زياد بن منذر ، و سعيد بن محمّد اسلمى ، از ابى الطفيل كه گفت : عمر در هنگام احتضار و مرگ خود امر خلافت را بين شش نفر بشورى نهاد ، على بن ابى طالب عليه السّلام و عثمان بن عفّان ، و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقّاص و عبد الرحمن بن عوف رضى اللَّه عنهم و عبد اللَّه بن عمر نيز عضو مشاور بود بدون حق تصدّى خلافت ، ابو الطفيل گويد : چون اين عدّه مجتمع گشتند ، مرا دربان قرار دادند كه از ورود مردم جلوگيرى نمايم ، در اين موقع على عليه السّلام فرمود . . . بشرح مذكور ، كه از جملهء آن مناشده بحديث غدير است ( 1 ) و اين روايت را حافظ عقيلى ( 2 ) با بررسى و دقت در سند آورده گويد : حديث نمود ما را ، محمّد بن احمد وراجينىّ از يحيى بن مغيرهء رازى ، از زافر ، و او از مردى و او از حارث بن محمّد از ابى الطفيل كه گفت : من در روز شورى بر در بودم . . . و فراز كاملى از حديث را ذكر نموده ( 3 ) . ابن ابى الحديد در جلد 2 شرح « نهج البلاغه » صفحهء 61 گويد : ما در اينجا آنچه را كه در روايات از داستان مناشدهء اصحاب شورى بطور تواتر و استفاضه رسيده ،
--> ( 1 ) شيخ الطايفه آن را در ص 7 و 212 « امالى » از ابن عقده نقل نموده . ( 2 ) ابو جعفر محمد بن عمرو بن موسى صاحب كتاب « الضعفاء » حافظ قطان گويد : ابو جعفر ثقه ايست جليل القدر داناى بحديث و پيش قدم در حفظ ، در سال 322 وفات يافته ، ذهبى شرح حال او را در جلد 3 تذكره ص 52 ذكر نموده است . ( 3 ) ذهبى در جلد 1 « ميزان » ص 205 و ابن حجر در جلد 2 « لسان » ص 157 آن را از عقيلى حكايت نمودهاند .